بهار چمدانش را بسته وقدم های اخرش را برمی دارد ومن چشم به راه تابستان گرم و پر حرارت هستم وغریبانه بابهار خداحافظی میکنم وقاب بهار را در خرداد میبدم وتقویم را با مرور بهار ورق میزنم تا بهار یادم نرود وچند خاطره ای از بهاررا دروجودم تازه میکنم تا با آغوشی باز به تابستان سلام بگویم





طبقه بندی: سال تو، ذهن تو، امید، زندگی، فرهنگی، عاشقانه، دوستانه، رفاقتی،
برچسب ها:تابستان آمد، بهار رفت، تابستان، بهار، دریا، عشق،
تاریخ : چهارشنبه 31 خرداد 1396 | 10:05 ق.ظ | نویسنده : Hossein-Gp | نظرات()
تاریخ : دوشنبه 29 خرداد 1396 | 02:25 ق.ظ | نویسنده : Hossein-Gp | نظرات()
زمان


زمانه که همیشه

لحظات خوب و بد

پیش میاره

ای کاش

همیشه لحظات خوب بود

 

 





طبقه بندی: ذهن نو، ذهن تو، سال تو، سال نو، دلنوشته، تنهایی، رفاقتی، دلتنگی، دوستانه، عاشقانه، شعر، فرهنگی، معرفت، مرگ، زندگی،
برچسب ها:زمانه، تنهایی، خوب و بد، این زندگی لعنتی، فقط تو و خودت، تنهای تنها، میگذره،
تاریخ : جمعه 1 اردیبهشت 1396 | 02:30 ق.ظ | نویسنده : Hossein-Gp | نظرات()
In Love


ترک آرامش بخش بیکلام فوق العاده زیبا
حتما دانلود کنید.














طبقه بندی: اهنگ، تنهایی، امید، زندگی، دلتنگی، رفاقتی، دوستانه، عاشقانه، معراجیان، شعر، فرهنگی،
برچسب ها:In Love، ترک آرامش بخش، آرامش، زیبا، رمافر، موسیقی، گیتار و ستار،
تاریخ : دوشنبه 7 فروردین 1396 | 02:32 ق.ظ | نویسنده : Hossein-Gp | نظرات()
جور دیگر باید دید


قشنگی دنیا

اون چیزیه که ما

نمی خواهیم ببینیم

بقول سهراب

چشم هارو باید شست

جور دیگر باید دید

...

 

 






طبقه بندی: ذهن تو، ذهن نو، سال تو، سال نو، دلنوشته، دوستانه، رفاقتی، عاشقانه، معراجیان، فرهنگی، شعر،
برچسب ها:سهراب سپهری، دنیا، جور دیگر باید دید، نگرش، خواستن، زندگی غمگین و شاد، دید انسان،
تاریخ : پنجشنبه 12 اسفند 1395 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : Hossein-Gp | نظرات()
تاریخ : چهارشنبه 11 اسفند 1395 | 12:22 ق.ظ | نویسنده : Hossein-Gp | نظرات()
این بود زندگی

این بود زندگی

میزی برای كار

كاری برای تخت

تختی برای خواب

خوابی برای جان

جانی برای مرگ

مرگی برای یاد

یادی برای سنگ

این بود زندگی

...

 

 

 

 





طبقه بندی: محسن چاوشی، ذهن تو، ذهن نو، سال تو، دلنوشته، تنهایی، امید، زندگی، مرگ، دلتنگی، رفاقتی، دوستانه، عاشقانه، معراجیان، شعر، معرفت، فرهنگی،
برچسب ها:محسن چاوشی، این بود زندگی، کل زندگی، خستگی، غمگین، تنها، زندگی بیخودی،
تاریخ : پنجشنبه 5 اسفند 1395 | 01:49 ق.ظ | نویسنده : Hossein-Gp | نظرات()
تاریخ : پنجشنبه 28 بهمن 1395 | 10:27 ب.ظ | نویسنده : Hossein-Gp | نظرات()

اعتماد:
چیزیست كه یك شهر را آباد یا ویران میكند
چیزیست كه یك دل را آرام یا آشوب میكند
چیزیست دو چهره كه در این بادی چیزی نیست جز بدی






طبقه بندی: ذهن تو، ذهن نو، سال تو، سال نو، عید، تنهایی، امید، زندگی، مرگ، دلتنگی، رفاقتی، عاشقانه، معراجیان، محرم، شعر، حکایت، سیاسی، معرفت، شهدا، فرهنگی،
برچسب ها:عاشقانه، دلتنگی، امید، غیب، دنیا، مرگ، زندگی،
تاریخ : چهارشنبه 27 بهمن 1395 | 12:42 ب.ظ | نویسنده : رمافران | نظرات()


دوست خوب غم رو از بین نمی‌بره

اما كمك می‌كنه محكم سرپا باشیم

درست مثل چتر خوب كه

بارون رو متوقف نمی‌کنه

اما به ما كمك می‌كنه راحت

زیر بارون قدم بزنیم

 

 

ویكتور هوگو





طبقه بندی: ذهن نو، تنهایی، امید، زندگی، دلتنگی، رفاقتی، دوستانه، عاشقانه، معراجیان، معرفت، فرهنگی، حکایت، دلنوشته،
برچسب ها:ویکتور هوگو، چتر، بارون، زیر بارون قدم زدن، دلتنگی، عاشق شاید، غمگین و ناراحت،
تاریخ : چهارشنبه 27 بهمن 1395 | 02:08 ق.ظ | نویسنده : Hossein-Gp | نظرات()



یاد بگیر که قدر چیزی را که داری ، بدانی


پیش از این که زمان به تو یادآوری کند


که باید قدر چیزی را که داشتی ، می دانستی

 

کتاب جملات ناب (امین شفیعی)





طبقه بندی: دلنوشته، تنهایی، امید، زندگی، مرگ، دلتنگی، رفاقتی، دوستانه، عاشقانه، معراجیان، محرم، شعر، فاطمیه، حکایت، نظامی، مقاله، معرفت، فرهنگی،
برچسب ها:یاد بگیر، زندگی کن، جملات ناب، امین شفیعی، قدر دانستن، زندگی شیرین، کلمات قصار،
تاریخ : دوشنبه 18 بهمن 1395 | 04:35 ب.ظ | نویسنده : Hossein-Gp | نظرات()
تاریخ : یکشنبه 17 بهمن 1395 | 05:53 ب.ظ | نویسنده : Hossein-Gp | نظرات()
عکس

گاهی اوقات ما یک نگاه دقیق به دور و برمان نمیکنیم که ببینیم

چه کسانی اطرافمان هستند.

چقدر خوبن ، چه جور دوستمان دارد؟ ، چه جور دوستشان داریم؟

سعی کنیم کسانی که دوستشان داریم با کار هایی که برایشان

انجام میدهیم بفهمونیم که چقدر دوستشان داریم.

در کنار هم باشیم ، با شادیهایشان شاد و در غمهایشان شریک

باشیم.

بهشان توجه کنیم و به آنها اهمیت بدهیم ، از گفته هایشان

استفاده کنیم و تحویلشان بگیریم.

دوستانه و انسانی.

برای دوستمان فقط یک انسان نباشیم بلکه دوستی خوب هم

باشیم.

شاید روزی برسد که شما جای آنها قرار بگیرید و چنان کمکی از سوی دوستانتان به شما برسد که حتی روزی به آن فکر نکرده بودید.

شاید روزی برسد که تمام کار هایی که برایشان انجام دادید را جبران کنند.

شاید هم روزی برسد کارهایی برای شما انجام دهند که شما مدیون آنها خواهید شد.

باهم دیگر دوست باشیم مانند دوستان واقعی .

جانانه و جاودانه.


 Hossein-Gp#

RamafarGp#

Photo by: #Mohammad Raze






طبقه بندی: دلنوشته، تنهایی، امید، زندگی، مرگ، دلتنگی، رفاقتی، دوستانه، عاشقانه، معراجیان، محرم، فاطمیه، مقاله، معرفت، شهدا، فرهنگی،
برچسب ها:زندگی، امید، زندگی شیرین، دوستانه، رفاقتی، تنهایی دوستانه، دوستان،
تاریخ : یکشنبه 17 بهمن 1395 | 05:06 ق.ظ | نویسنده : Hossein-Gp | نظرات()


دوستان عزیز این کتاب به دلیل اینکه خودم به داستان های جنایی علاقه خیلی شدیدی دارم براتون گذاشتم.

حتما هم در ادامه با کار های بهتر اقای شرلوک هولمز آشناتون میکنم.

پیشنهاد میکنم اونایی که داستان های جنایی رو دوست دارن این کتابو دانلود کنندو لذت ببرند.

نویسنده : دکتر واتسون

ترجمه : مژده دقیقی

منبع : آی ار ایبوکس

دانلود : حجم  1.39 مگابایت







طبقه بندی: معرفی کتاب و رمان، فرهنگی،
برچسب ها:شرلوک هولمز، نشانه چهار، داستان جنایی، کارآگاه، دکتر واتسون، جنایی، دلنشین،
تاریخ : شنبه 16 بهمن 1395 | 02:28 ق.ظ | نویسنده : Hossein-Gp | نظرات()
من از چیزهای بی احساس چیزی نكشیدم جزء آرامش
اما از تمام كسانی كه احساس دارند همه چیز كشیدم الا آرامش




طبقه بندی: دلنوشته، زندگی، دلتنگی، معراجیان، شعر، حکایت، مقاله، شهدا، فرهنگی،
برچسب ها:اعتماد، اعتماد بنفس، اعتماد بخود، نفس، شروع دوباره، زندگی، شروع،
تاریخ : جمعه 15 بهمن 1395 | 07:15 ب.ظ | نویسنده : رمافران | نظرات()



لعنتی

شب که میشه دل آدم میگره

یجور که نمیخوای تو خونه بمونی

فقط دلت میخواد بیرون باشی

بیرون دور از همه آدمای لعنتی

اونایی که صبح تا شب جلو چشاتن

اونایی که حتی نمیخوای یه لحظه ببینیشون

اونایی که دلت را میشکنند و میخندند

و اونایی که ...        بگذریم.

 

 


Ramafar Gp#

GN#


 

 

 


                        





طبقه بندی: رفاقتی، دوستانه، عاشقانه، معرفت، فرهنگی،
تاریخ : سه شنبه 14 دی 1395 | 12:51 ق.ظ | نویسنده : Hossein-Gp | نظرات()

همه ی مردمان گویند چه شده است

من گویم هیچ شده است

همه ی مردمان درد مرا میخوانند

باز میپرسند چه شده است

انگار باز باید شروع کنم

اینبار برای خود شروع میکنم

هر که خواست بداند چه شده است

گوید که برایش بخوانم نوشته هایم را


        Ramafar Gp#






طبقه بندی: رفاقتی، دوستانه، عاشقانه، شعر، حکایت، مذهبی، فرهنگی،
تاریخ : دوشنبه 13 دی 1395 | 12:13 ق.ظ | نویسنده : Hossein-Gp | نظرات()
چند مثال ساده برای اینکه سرعت گذر زمان را کاملا حس کنید


۱- گل خداداد عزیزی به استرالیا و صعود به جام جهانی فرانسه ۱۹ سال پیش اتفاق افتاده است
—-
۲- سریال شب های برره ۱۱ سال پیش پخش می شد
—-
۳- اخراجی های ۱ و سنتوری در حدود ۹‌ سال پیش در سینمای ایران خبرساز بودند
—-
۴- فیلم پر پرواز با بازی شادمهر عقیلی ۱۶‌سال پیش روی پرده رفت
—-
۵- از ده سال پیش تا کنون از کارت سوخت برای سوخت گیری استفاده می کنیم
—-
۶- انیمیشن شرک ۱۵ سال پیش اکران شده است


۷- از مرگ عسل بدیعی بیش از سه سال می گذرد 
—-
۸- فیلم سینمایی جدایی نادر از سیمین ۴ سال پیش اسکار گرفته
—-
۹- حدود ٤ سال از فیلترینگ ویچت گذشت 
—-
۱۰- حدود ۷ سال از پخش آخرین قسمت سریال فرار از زندان می گذرد
—-
۱۱- فیلم سینمایی تلقین (inception) حدود ۶ سال پیش اکران شده است

۱۲- هفت سال است که ما از ویندوز سون (۷) استفاده می کنیم
—-
۱۳- زلزله بم ۱۳ سال پیش اتفاق افتاده است
—-
۱۴- شش سال است که ایرانی ها یارانه دریافت می کنند.

چقدر زود میگذره نه !؟
قدر این لحظاتتون رو بدونید




طبقه بندی: رفاقتی، دوستانه، دوستانه، فرهنگی،
برچسب ها:گذر عمر،
تاریخ : چهارشنبه 8 دی 1395 | 12:13 ب.ظ | نویسنده : رمافران | نظرات()
عطسه هایم عرصۀ پاییز را پر کرده است

حرف رفتن می زنی هی صبر می آید فقط

فرامرز عامری




طبقه بندی: رفاقتی، دوستانه، معراجیان، حکایت، فرهنگی، عاشقانه، محرم، محرم، محرم، محرم، محرم، فاطمیه، فاطمیه، فاطمیه، معرفت،
برچسب ها:عامری، فرامز عامری، دوست، شعر،
تاریخ : دوشنبه 25 مرداد 1395 | 09:14 ب.ظ | نویسنده : رمافران | نظرات()

عروسک

چند روز به کریسمس مانده بود که به یک مغازه رفتم تا برای نوه ی کوچکم عروسک بخرم. همان جا بود که پسرکی را دیدم که یک عروسک در بغل گرفت و به خانمی که همراهش بود گفت: “عمه جان…” اما زن با بی حوصلگی جواب داد: “جیمی، من که گفتم پولمان نمی رسد!”

زن این را گفت و سپس به قسمت دیگر فروشگاه رفت. به ارامی از پسرک پرسیدم: “عروسک را برای کی می خواهی بخری؟” با بغض گفت: “برای خواهرم، ولی می خوام بدم به مادرم تا او این کادو را برای خواهرم ببرد.” پرسیدم: “مگر خواهرت کجاست؟” پسرک جواب داد خواهرم رفته پیش خدا، پدرم میگه مامان هم قراره بزودی بره پیش خدا”
پسر ادامه داد: “من به پدرم گفتم که از مامان بخواهد که تا برگشتنم از فروشگاه منتظر بماند. “بعد عکس خودش را به من نشان داد و گفت: “این عکسم را هم به مامان می دهم تا آنجا فراموشم نکند، من مامان را خیلی دوست دارم ولی پدرم می گوید که خواهرم آنجا تنهاست و غصه می خورد.
پسر سرش را پایین انداخت و دوباره موهای عروسک را نوازش کرد. طوری که پسر متوجه نشود، دست به جیبم بردم و یک مشت اسکناس بیرون آوردم. از او پرسیدم: “می خواهی یک بار دیگر پولهایت را بشماریم، شاید کافی باشد!” او با بی میلی پولهایش را به من داد و گفت: “فکر نمی کنم چند بار عمه آنها را شمرد ولی هنوز خیلی کم است ”
من شروع به شمردن پولهایش کردم. بعد به او گفتم: “این پولها که خیلی زیاد است،حتما می توانی عروسک را بخری!”
پسر با شادی گفت: “آه خدایا متشکرم که دعای مرا شنیدی!”
بعد رو به من کرد وگفت: “من دلم می خواهد که برای مادرم هم یک گل رز سفید بخرم، چون مامان گل رز خیلی دوست دارد، آیا با این پول که خدا برایم فرستاده می توانم گل هم بخرم؟”
اشک از چشمانم سرازیر شد، بدون اینکه به او نگاه کنم، گفتم:” بله عزیزم، می توانی هر چقدر که دوست داری برای مادرت گل بخری.
چند دقیقه بعد عمه اش بر گشت و من زود از پسر دور شدم و در شلوغی جمعیت خودم را پنهان کردم.
فکر آن پسر حتی یک لحظه هم از ذهنم دور نمی شد؛ ناگهان یاد خبری افتادم که هفته ی پیش در روزنامه خوانده بودم: “کامیونی با یک مادر و دختر تصادف کرد دختر در جا کشته شده و حال مادر او هم بسیار وخیم است.
فردای آن روز به بیمارستان رفتم تا خبری به دست آورم. پرستار بخش خبر نا گواری به من داد: “زن جوان دیشب از دنیا رفت.
اصلا نمی دانستم آیا این حادثه به پسر مربوط می شود یا نه، حس عجیبی داشتم. بی هیچ دلیلی به کلیسا رفتم. در مجلس ترحیم کلیسا، تابوتی گذاشته بودند که رویش یک عروسک، یک شاخه گل رز سفید و یک عکس بود.






طبقه بندی: رفاقتی، دوستانه، معراجیان، عاشقانه، حکایت، معرفت، فرهنگی،
تاریخ : شنبه 14 آذر 1394 | 11:41 ق.ظ | نویسنده : رمافران | نظرات()
رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب...
آب در حوض نبود
ماهیان می گفتند:
هیچ تقصیر درختان نیست
ظهر دم کرده تابستان بود
پسر روشن آب، لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید، آمد اورا به هوا برد که برد




طبقه بندی: فرهنگی، معرفت، عاشقانه، دوستانه، رفاقتی،
تاریخ : جمعه 13 آذر 1394 | 08:36 ب.ظ | نویسنده : رمافران | نظرات()

هدایت به بالای صفحه

  • کد نمایش افراد آنلاین
  • ابزار تلگرام

    آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ