باران



بارانی که بر پنجره ی

خانه ام زده است

...

همانند همان حرفی بود

که مانند سنگ

بر شیشه ی دلم زد

لعنتی

...






طبقه بندی: ذهن نو، دلنوشته، تنهایی، زندگی، مرگ، دلتنگی، رفاقتی، دوستانه، عاشقانه، معرفت، حکایت،
برچسب ها:بارون، هوای عاشقا، عاشقی، زندگی، درد و بهانه های پاییز، پاییز، رفت و برنگشت،
تاریخ : سه شنبه 19 بهمن 1395 | 11:16 ب.ظ | نویسنده : ̑H̑̑ȏ̑s̑̑s̑̑ȇ̑ȋ̑n̑̑-̑̑G̑̑p̑ | نظرات()

هدایت به بالای صفحه

  • کد نمایش افراد آنلاین
  • ابزار تلگرام

    آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ